لذت شیر دادن
ما آدمها تا وقتی چیزی رو داریم قدرش رو نمی دونیم اما وقتی که از دستش میدیم تازه میفهمیم چی رو از دست دادیم.
چند روزه که آوا مریض شده . سرمای سختی خورده ـ سرفه های شدید می کنه ـ آبریزش بینی داره و خلاصه سینش حسابی چرکی شده . بچه اکم اونقدر بی حال بود که دیروز دیگه حتی هیچ تمایلی به خوردن شیر من هم نداشت. آوایی من که همیشه دلش می خواست شیر بخوره و حتی بعد از خوردن غذای کمکی هم بلافاصله تمایل برای شیر خوردن داشت حالا هر کاریش می کردم اصلا حاضر نبود شیر بخوره و من واقعا مونده بودم که چکار کنم.
از یه طرف غصه مریضی و گرسنگیشو داشتم و از طرف دیگه به این فکر بودم که اگه دیگه نخوادشیر منو بخوره چیکار کنم. یاد شبهایی افتادم که اونقدر می خوردکه خسته می شدم و به زور از خودم جداش می کردم.
از فکر اینکه دیگه از من شیر نخواد ـ دیگه به من نچسبه و دیگه نگاههای شیطنت آمیزشو موقعی که می خواد گازم بگیره نبینم گریه ام گرفت . آخر شب کنارش دراز کشیدم و شروع کرد به حرف زدن باهاش و بهش گفتم که چقدر دوست دارم دوباره بغلش کنم و بهش شیر بدم . نمی دونم آوا حرفهای منو فهمید یا خدا حرفهامو شنید که یکدفعه دخترکم با دستهای کوچیکش زد به من . مثل همون وقتهایی که شیر می خواست.
وقتی شروع کرد به خوردن ناخودآگاه گفتم : خدایا شکرت. ممنونم که لذت شیر دادن رو به من برگردوندی.
هیچ لذتی تو ی دنیا برای یک مادر بالاتر از لذت شیر دادن به کودکش نیست.


لذت شیر دادن
